مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

951

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه در لشگرگاه هست ، بشمارد . ابو مسلم از اين كار در خشم شد . و ابو جعفر را دشنام داد و گفت : « بر خون امين ، اما بر اموال خائن ! » و از جزيره به قصد مخالفت و معارضه ، آهنگ خراسان كرد و ابو جعفر از انبار روانهء مداين شد و به ابو مسلم نامه نوشت كه باز گردد . ابو مسلم در پاسخ او نوشت : « اما بعد ، ديگر اكنون امير المؤمنين را دشمنى باقى نمانده كه خداوند او را بر آن دشمن چيره نكرده باشد ، و ما از شهر ياران ساسانى روايت شده‌ايم كه سهمناك‌ترين ايّام ، براى وزيران هنگامى است كه فتنه‌ها فرو خفته باشد و ما اينك از نزد تو دورى مىگزينيم و تا هنگامى كه بر عهد خويش استوار باشى بر پيمان تو استواريم و وفادار ، به چشم و گوش پذيراى فرمان ، اما از دور كه با سلامت همراه باشد . اگر بدين خشنودى ، من بهترين بندهء توام . و اگر نمىپذيرى ، جز اينكه خواهش دل خود را برآورى ، من آن پيمان را مىشكنم ، چرا كه بر جان خويش هراس دارم . » منصور به دو نوشت : « دانستم كه چه مىگويى . خوى و صفت تو ، صفت آن وزيران خائنى نيست كه آشفتگى و لرزش ريسمان حكومت به دست ايشان است ، چرا كه از جرايم خويش در هراس‌اند و آسايش ايشان در پراكندگى رشتهء اجتماع است . چرا تو خويش را در ترازوى ايشان نهادى با اينكه در فرمانبردارى و دوستى و خدمتگزارى در راه اين خلافت در پايگاهى هستى كه ويژهء توست . امير المؤمنين اين نامه را روانه مىكند تا مايهء آرامش خاطر تو باشد . اگر بدان گوش فرا دهى ، از خداوند خواستارم كه ميان انگيزشهاى شيطان و تو فاصله افكند . » ابو جعفر ، جرير بن يزيد بن جرير بن عبد الله بجلى را كه در نيرنگ و فريب و هوشيارى و تلبيس و زبان بازى يگانهء روزگار بود روانه كرد و او ابو مسلم را با سخن و افسون خويش و به وعده‌هايى ، فريفت . ابو جعفر به هر چيزى كه پيروان تمام اديان بدان سوگند ياد مىكنند ، از زن طلاق شدن و آزاد شدن بنده‌ها و سوگندها ، به همه سوگند ياد كرد و عيسى بن موسى و جرير بن يزيد بن جرير ابو مسلم را ، از جانب ابو جعفر ، پيمان وفادارى دادند و امان نامه‌ها نوشتند و ابو مسلم مىگفت : « من در سرزمين روم كشته خواهم شد . » و از رى به جانب عراق بازگرديد . كشته شدن ابو مسلم گويند همين كه ابو مسلم از سرزمين جزيره راه جبال را در پيش گرفت ، هراس ابو جعفر فزونى يافت . ترسيد كه اگر ابو مسلم به خراسان رود با او كارزارى كند كه سابقه نداشته باشد و به مشورت پرداخت و نيرنگها ساز كرد و خواب را بر خود حرام كرد . تنها